My 1001 Dreams
A self-study on my night-dreams002(horror)
برام مهم نبود چه اتفاقی داره میافته… ماجرا ملغمهای بود از افسانههای عرب و چین و داستانهای شاهنامه…. تا رسید به یه زندگی مدرن شهری…
پیرزن رو جلوی چشمای من کشتن و پیچیدن لای پتو… زوم فقط روی پیرزن بود و به انزجار که رسید ازش روگردوند… پشت بومهایی توی زوایهي دیدم بودن که من از خیابون با گردن کج بهشون نگاه میکردم… جسد پیرزن مثل توپ از پشت بومی به پشت بوم دیگه پرت میشد… سرخورده از فرهنگ ترس و دروغگویی جامعه، داشتم به خیابونی که از روبرو میرفت زیر شکم ماشین، نگاه میکردم… جسد پیرزن افتاد جلوی ماشین… مشمئز سرمو برگردوندم و خودمو از در ماشین پرت کردم بیرون… خیره شدم به اتوبوس سیر و سفری که سه برابر اندازه واقعیش بود و داشت میاومد که لهم کنه

